تبلیغات
ریحانه الحسین

ریحانه الحسین

انتظار که افضل اعمال ماست مخلوق چشمان توست بانو

پدر!

عمه راست می گفت که هر چه دید زیبا بود

امروز من هم اعتراف می کنم از همیشه زیباتر شده ای

پدر ! دست دردانه دختر زیبایت را بگیر ببر به همان جایی

که زیبایی چون تو را هم زیباتر کرده است

من خودم را آماده کرده ام ببین!

گیسوی تو سوخته و گیسوی من هم!

نرگس چشمان تو پژمرده و چشم من هم!

ماه رویت غبار آلوده و روی من هم!

لعل لبت خشکیده و لب من هم!

جان به راه عشق دادی و... مراد من!...جان من هم؟؟؟


نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390 ساعت 06:29 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

 

 

لقد عظمت الرزیه...

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1390 ساعت 06:51 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

 

عاشق اضطراب لحظه های با تو بودنم

وقتی از هول چشمانت

 لرزه بر اندامم می افتد...

از رعشه ی دستانم

 خنده بر لبانت می افتد...


نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1390 ساعت 04:06 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

قال الرضا (ع):

الإمام الدلیل فی المهالک

من فارقه فهالک

.

.

امام راهنمایی در مهلکه هاست

هرکه از او جدا شود هلاک می شود

 

پدر جان !

عیدت مبارک

.

.

.


نوشته شده در سه شنبه 24 آبان 1390 ساعت 10:33 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

خداوندا !

از دل آرزو کرده بودم که نعمت هم نشینی با اولیای خودت را نصیبم کنی

امروز که داده ای اعتراف میکنم

شیرین تر از این از تو نخواستم

شیرین تر از این به من نداده ای

و امروز مرا مبهوت پری رویی از قوم خوبانم کرده ای

که از چشمانش آیات قرآن می بارد

و مرا در چمع کسانی قرار داده ای که روز و شبشان جز به ذکر کلام تو نمی گذرد

خدایا...

شکر!


نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 ساعت 05:58 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

 

قالَ الاِْمامُ الصّادِقٌ (علیه السلام) :

1- محاسبه روزانه نفس
«حَقٌّ عَلى کُلِّ مُسْلِم یَعْرِفُنا أَنْ یَعْرِضَ عَمَلَهُ فى کُلِّ یَوْم وَ لَیْلَة عَلى نَفْسِهِ فَیَکُونَ مُحاسِبَ نَفْسِهِ، فَإِنْ رَأى حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنها، وَ إِنْ رَأى سَیِّـئَـةً اسْتَغْفَرَ مِنْها لِئَلاّ یَخْزى یَوْمَ الْقِیمَةِ.»:
بر هر مسلمانى که ما را بشناسد سزاوار است که در هر شبانه روز عملش را بر خود عرضه دارد و خود حسابگر خویش باشد، اگر حسنه دید بر آن بیفزاید، و اگر گناه دید از آن آمرزش خواهد تا این که روز قیامت رسوا نشود.
2- استقامت
«لَوْ أَنَّ شیعَتَنا اسْتَقامُوا لَصافَحَتْهُمُ الْمَلائِکَةُ وَلاََظَلَّهُمُ الْغَمامُ وَ لاََشْرَقُوا نَهارًا وَ لاََکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ لَما سَأَلُوا اللّهَ شَیْئًا إِلاّ أَعْطاهُمْ.»:
اگر شیعیان ما استقامت مى ورزیدند، هر آینه فرشتگان با آنها دست مى دادند و ابر بر آنها سایه مىانداخت و در روز مىدرخشیدند و از فراسر و زیر پاى خود روزى مى خوردند و چیزى از خدا نمى خواستند، مگر این که به آنها مى داد.
3-مفاسدِ نیرنگ و حسادت
«مَنْ غَشَّ أَخاهُ وَ حَقَّرَهُ وَ ناواهُ جَعَلَ اللّهُ النّارَ مَأْواهُ. وَ مَنْ حَسَدَ مُؤْمِنًا إِنْماثَ الاْیمانُ فى قَلْبِهِ کَما یَنْماثُ الْمِلْحُ.»:
هر که با برادرش نیرنگ ورزد و او را کوچک شمارد و با او درافتد، خداوند آتش را جایگاهش گرداند، و هر که بر مؤمنى حسد برد، ایمان در دلش آب شود، چنان که نمک در آب حلّ شود.
4- پارسایى، کوشش و کمک به مؤمنان
«لاتَذْهَبَنَّ بِکُمُ الْمَذاهِبُ فَوَ اللّهِ لا تُنالُ وِلایَتُنا إِلاّ بِالْوَرَعِ وَ الاِْجْتِهادِ فِى الدُّنْیا وَ مُواساةِ الاِْخْوانِ فِى اللّهِ، وَ لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ یَظْلِمُ النّاسَ.»:
مسلکها و مذهبها شما را نبرند، به خدا سوگند به ولایت ما نتوان رسید جز با پارسایى و کوشش در دنیا، و یارى دادن برادران براى خدا. و کسى که به مردم ستم کند، شیعه ما نیست.
5- نتیجه اعتماد به خدا
«مَنْ یَثِقْ بِاللّهِ یَکْفِهِ ما أَهَمَّهُ مِنْ أَمْرِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتِهِ وَ یَحْفَظْ لَهُ ما غابَ عَنْهُ، وَ قَدْ عَجَزَ مَنْ لَمْ یُعِدَّ لِکُلِّ بَلاء صَبْرًا وَ لِکُلِّ نِعْمَة شُکْرًا وَ لِکُلِّ عُسْر یُسْرًا.»:
هر که به خدا اعتماد ورزد، خدا مهمِّ دنیا و آخرتش را کفایت کند و هر چه از او غایب است برایش حفظ کند.
درمانده و ناتوان است هر که براى هر بلا صبرى، و براى هر نعمت شکرى، و براى هر دشوارى آسانىاى ندارد.
6- دستورهاى اخلاق عملى
«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ، وَأَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ، وَ أَحْسِنْ إِلى مَنْ أَساءَ إِلَیْکَ وَ سَلِّمْ عَلى مَنْ سَبَّکَ. وَ أَنْصِفْ مَنْ خاصَمَکَ، وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ کَما أَنَّکَ تُحِبُّ أَنْ یُعْفى عَنْکَ، فَاعْتَبِرْ بِعَفْوِ اللّهِ عَنْکَ. أَلا تَرى أَنَّ شَمْسَهُ أَشْرَقَتْ عَلَى الاَْبْرارِ وَ الْفُجّارِ. وَ أَنَّ مَطَرَهُ یَنْزِلُ عَلَى الصّالِحینَ وَ الْخاطِئینَ.»:
با کسى که از تو بریده بپیوند، و به آن که از تو دریغ کرده بخشش کن، و با کسى که به تو بدى کرده نیکى کن. و به کسى که به تو دشنام داده سلام کن. و با کسى که به تو دشمنى ورزیده انصاف ورز. و کسى که تو را ستم ورزیده عفو کن، همچنان که دوست دارى که از تو گذشت شود. به عفو خدا از خودت عبرت گیر، آیا نبینى که آفتابش بر نیکان و بدان هر دو مىتابد و بارانش بر شایستگان و ناشایستگان مى بارد؟!
7- آهسته!
«وَ اخْفِضِ الصَّوْتَ، إِنَّ رَبَّکَ الَّذى یَعْلَمُ ما تُسِّرُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ، قَدْ عَلِمَ ما تُریدُونَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلُوهُ.»:
صدایت را فرودآر، زیرا خدایى که نهان و آشکار را مى داند سؤال ناکرده مىداند که شما چه مى خواهید.
8- بهشت و جهنّم، خیر و شرّ واقعى
«أَلْخَیْرُ کُلُّهُ أَمامُکَ، وَ إِنَّ الشَّرَّ کُلَّهُ أَمامُکَ، وَ لَنْ تَرَى الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ إِلاّ بَعْدَ الاْخِرَةِ، لاَِنَّ اللّهَ عز و جل جَعَلَ الْخَیْرَ کُلَّهُ فِى الْجَنَّةِ وَ الشَّرَّ کُلَّهُ فِى النّارِ، لاَِنَّهُما الْباقیانِ.»:
تمام خیر در برابر تو و تمام شرّ نیز در برابر توست. و خیر و شرّ را نبینى، مگر بعد از آخرت، زیرا که خداوند عزّوجلّ تمام خیر را در بهشت و تمام شرّ را در دوزخ قرار داده، زیرا که این دواند که باقىاند.
9- جلوه و چهره اسلام
«أَلاِْسْلامُ عُرْیانٌ فَلِباسُهُ الْحَیاءُ وَ زینَتُهُ الْوَقارُ وَ مُرُوءَتُهُ الْعَمَلُ الصّالِحُ وَ عِمادُهُ الْوَرَعُ وَ لِکُلِّ شَىْء أَساسٌ وَ أَساسُ الاِْسْلامِ حُبُّنا أَهْلَ الْبَیْتِ.»:
اسلام، برهنه است، لباسش حیا و زیورش وقار و جوانمردى اش عمل صالح و ستونش پارسایى مىباشد. و براى هر چیزى پایه اى است و پایه اسلام دوستى، ما اهل بیت است.
10- عمل براى آخرت
«إِعْمَلِ الْیَوْمَ فِى الدُّنْیا بِما تَرْجُوا بِهِ الْفَوْزَ فِى الاْخِرَةِ.»:
امروز در دنیا کارى کن که به وسیله آن امیدِ کامیابى در آخرت را دارى.
11- پاداش یارى دوستان اهل بیت
«لا یَبْقى أَحَدٌ مِمَّنْ أَعانَ مُؤْمِنًا مِنْ أَوْلِیائِنا بِکَلِمَة إِلاّ أَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِساب.»:
در روز قیامت کسى نماند که یک کلمه به مؤمنى از دوستان ما کمک کرده باشد، جز این که خداوند او را بى حساب به بهشت داخل گرداند.
12- پرهیز از ریا و جدال و دشمنى
«إِیّاکَ وَ الْمُراءَ فَإِنَّهُ یُحْبِطُ عَمَلَکَ وَ إِیّاکَ وَ الْجِدالَ فَإِنَّهُ یُوبِقُکَ وَ إِیّاکَ وَ کَثْرَةَ الْخُصُوماتِ فَإِنَّها تُبْعِدُکَ مِنَ اللّهِ.»:
از ریاکارى بپرهیز که عملت را از بین برد و از جدال بپرهیز که هلاکت گرداند. و از خصومت ها و دشمنى ها بپرهیز که تو را از خدا دور کند.
13- پاکیزگىِ روح، ابزار تشخیص مؤمن
«إِذا أَرادَ اللّهُ بِعَبْد خَیْرًا طَیَّبَ رُوحَهُ فَلا یَسْمَعُ مَعْرُوفًا إِلاّ عَرَفَهُ وَ لا مُنْکَرًا إِلاّ أَنـْکَرَهُ، ثُمَّ قَذَفَ اللّهُ فى قَلْبِهِ کَلِمَةً یَجْمَعُ بِها أَمْرَهُ.»:
چون خدا خیر بنده اى را خواهد روحش را پاک گرداند، به طورى که هیچ معروفى به گوشش نرسد، مگر آن که آن را بفهمد و هیچ منکرى را نشنود، جز آن که زشتش داند و سپس کلمه اى به دلش الهام کند که کارش را بدان فراهم آرد.
14- درخواست عافیت از خدا
«فَسْئَلُوا رَبَّکُمُ الْعافِیَةَ وَ عَلَیْکُمْ بِالدَّعَةِ وَ الْوَقارِ وَ السَّکینَةِ وَ الْحَیاءِ.»:
از پروردگارتان عافیت بخواهید و نرمش و وقار و آرامش حیا را حفظ کنید.
15- نفسِ دعا، عمل است
«أَکْثِرُوا مِنَ الدُّعاءِ، فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الَّذینَ یَدْعُونَهُ، وَ قَدْ وَعَدَ عِبادَهُ الْمُؤْمِنینَ الاِْسْتِجابَةَ وَ اللّهُ مُصَیِّرٌ دُعاءَ الْمؤْمِنینَ یَوْمَ الْقِیمَةِ لَهُمْ عَمَلاً یَزیدُهُمْ بِهِ فِى الْجَنَّةِ.»:
زیاد دعا کنید، زیرا خداوند بندگان دعا کن خود را دوست دارد و به بندگان مؤمنش وعده اجابت داده است، وخداوند در روز قیامت دعاى مؤمنان را از کردارشان محسوب دارد و ثوابش را با بهشت فزاید.
16- دوستى بینوایان مسلمان
«وَ عَلَیْکُمْ بِحُبِّ الْمَساکینِ الْمُسْلِمینَ، فَإِنَّ مَنْ حَقَّرَهُمْ وَ تَکَبَّرَ عَلَیْهِمْ فَقَدْ زَلَّ عَنْ دینِ اللّهِ وَ اللّهُ لَهُ حاقِرٌ ماقِتٌ وَ قَدْ قالَ أَبُونا رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) «أَمَرَنى رَبّى بِحُبِّ الْمَساکینِ المُسْلِمینَ مِنْهُمْ»»:
بر شما باد به دوستى مستمندانِ مسلمان، زیرا هر کس آنان را کوچک بدارد و بر آنها تکبّر ورزد، به راستى که از دین خدا لغزیده و خدا کوچک کننده و زبون کننده اوست. و پدر ما رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده: «پروردگارم به من دستور داده است که مستمندانِ مسلمان را دوست بدارم.»
17- ریشه کفر
«إِیّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضًا فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ.»:
از حسدورزى به یکدیگر بپرهیزید، زیرا ریشه کفر، حسد است.
18- اعمال محبّت آور
«ثَلاثٌ تُورِثُ الَْمحَبَّةَ: أَلدَّیْنُ وَ التَّواضُعُ وَ الْبَذْلُ.»:
سه چیز است که محبّت آورد: قرض دادن و فروتنى و بخشش.
19- اعمال دشمنى آور
«ثَلاثَةٌ مَکْسَبَةٌ لِلْبَغْضاءِ: أَلنِّفاقُ وَ الظُّلْمُ وَ الْعُجْبُ.»:
سه چیز است که دشمنى مىآورد: دورویى، ستم و خودبینى.
20- نشانه هاى سه کس
«ثَلاثَةٌ لا تُعْرَفُ إِلاّ فى ثَلاثَةِ مَواطِنَ: لا یُعْرَفُ الْحَلیمُ إِلاّ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ لاَ الشُّجاعُ إِلاّ عِنْدَ الْحَرْبِ، وَ لا أَخٌ إِلاّ عِنْدَ الْحاجَةِ.»:
سه کساند که شناخته نشوند جز در سه جا:بردبار شناخته نشود جز به هنگام خشم، و شجاع شناخته نشود جز به وقت نبرد، و برادر و دوست شناخته نشود جز به وقت نیاز.
21- نشانه هاى نفاق
«ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ إِنْ صامَ وَ صَلّى: مَنْ إِذا حَدَّثَ کَذَبَ، وَ إِذا وَعَدَ أَخْلَفَ. وَ إِذَا ائْتُمِنَ خانَ.»:
سه چیز است در هر که باشد منافق است، اگر چه روزه بدارد و نماز بخواند: آن که چون سخن گوید دروغ گوید، و چون وعده کند خلاف ورزد و چون امینش دانند خیانت نماید.
22- به سه کس اعتماد نکن!
«لا تُشاوِرْ أَحْمَقَ، وَ لا تَسْتَعِنْ بِکَذّاب وَ لا تَثِقْ بِمَوَدَّةِ مُلُوک.»:
با احمق مشورت نکن، و از دروغگو یارى مجو، و به دوستى زمامداران اعتماد مکن.
23- نشانه هاى سرورى و بزرگى
«ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کانَ سَیِّدًا: کَظْمُ الْغَیْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسیىءِ وَالصِّلَةُ بِالنَّفْسِ وَ الْمالِ.»:
سه چیز است که در هر که باشد آقا و سرور است: خشم فرو خوردن، گذشت از بدکردار، کمک و صله رحم با جان و مال.
24- نشانه هاى بلاغت
«ثَلاثَةٌ فیهِنَّ الْبَلاغَةُ: أَلتَّقَرُّبُ مِنْ مَعْنَى الْبُغْیَةِ، وَ التَّبَعُّدُ مِنْ حَشْوِ الْکَلامِ، وَ الدَّلالَةُ بِالْقَلیلِ عَلَى الْکَثیرِ.»:
سه چیز است که در آن بلاغت و شیوایى است: معنى مقصود را رساندن، و از سخن بیهوده دورى جستن، و بالفظ کم، معنى بسیار را رساندن.
25- نجات در سه چیز است
«أَلنَّجاةُ فى ثَلاث: تُمْسِکُ عَلَیْکَ لِسانَکَ، وَ یَسَعُکَ بَیْتُکَ وَ تَنْدَمُ عَلى خَطیئَتِکَ.»:
نجات در سه چیز است. زبانت را نگهدارى و در خانه ات بمانى! و بر خطایت پشیمان شوى.
26- انس و صفا در سه چیز است
«أَلاُْنْسُ فى ثَلاث: فِى الزَّوْجَةِ الْمُوافِقَةِ وَ الْوَلَدِ الْبارِّ وَ الصَّدیقِ الْمُصافى.»:
انس در سه چیز است: زن موافق و فرزند نیکوکار و دوست خالص و با صفا.
27- نشانه هاى کرم و بزرگوارى
«ثَلاثَةٌ تَدُلُّ عَلى کَرَمِ الْمَرْءِ: حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ غَضُّ الطَّرْفِ.»:
سه چیز است که دلیل بزرگوارى شخص است : خوشخویى، فروبردن خشم، و فروهشتن چشم.
28- سه چیز، تباهى مىآورند
«ثَلاثَةٌ تُکَدِّرُ الْعَیْشَ: السُّلْطانُ الْجائِرُ، وَ الْجارُ السَّوْءُ وَ الْمَرْأَةُ الْبَذِیَّةُ.»:
سه کس زندگى را تیره کنند: زمامدار ستمگر، و همسایه بد، و زنِ بى شرم و بدزبان.
29- حقّ و ناحقّ
«مَنْ طَلَبَ ثَلاثَةً بِغَیْرِ حَقّ حُرِمَ ثَلاثَةً بِحَقٍّ: مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا بِغَیْرِ حَقٍّ حُرِمَ الاْخِرَةَ بِحَقٍّ، وَ مَنْ طَلَبَ الرِّیاسَةَ بِغَیْرِ حَقٍّ حُرِمَ الطّاعَةَ لَهُ بِحَقٍّ وَ مَنْ طَلَبَ الْمالَ بِغَیْرِ حَقٍّ حُرِمَ بَقاءَهُ لَهُ بِحَقٍّ.»:
هر که سه چیز را به ناحقّ خواهد از سه چیز به حقّ محروم گردد:1ـ هر که دنیا را به ناحقّ خواهد از آخرتِ به حقّ محروم گردد،2ـ هر که به نا حقّ ریاست طلبد از طاعتِ به حقّ محروم گردد،3ـ هر که به ناحقّ مالى را طلبد از ماندگارى به حقّ آن محروم گردد.
30- پرهیز از سه چیز
«إِنْ یَسْلَمِ النّاسُ مِنْ ثَلاثَةِ أَشْیاءَ کانَتْ سَلامَةً شامِلَةً: لِسانِ السَّوْءِ وَ یَدِ السَّوْءِ وَ فِعْلِ السَّوْءِ.»:
اگر مردم از سه چیز در سلامت باشند، سلامت کامل خواهند داشت: زبان بد و دست بد و کاربد.
31- کمال احسان به سه چیز
«لا یَتِمُّ الْمَعْرُوفُ إِلاّ بِثَلاثِ خِصال: تَعْجیلُهُ وَ تَقْلیلُ کَثیرِهِ وَ تَرْکُ الاِْمْتِنانِ بِهِ.»:
احسان و نیکى کامل نباشد، مگر با سه خصلت: شتاب در آن، کم شمردن بسیار آن، و منّت ننهادن بر آن.
32- ایمان سودمند
«مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ ثَلاثُ خِصال لَمْ یَنْفَعْهُ الاِْیمانُ: حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ، وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ طَلَبِ الَْمحارِمِ وَ خُلْقٌ یُدارى بِهِ النّاسَ.»:
هر که سه خصلت در او نباشد، ایمان به او سودى نرساند:1ـ حلمى که با آن، نادانىِ نادان را برطرف کند،2ـ پارسایىاى که از طلبِ حرام بازش دارد،3ـ و اخلاقى که به وسیله آن با مردم مدارا کند.
33- درباره دانش
«أُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقارِ وَ تَواضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَواضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ، وَ لا تَکُونُوا عُلَماءَ جَبّارینَ فَیَذْهَبَ باطِلُکُمْ بِحَقِّکُمْ.»:
دانش بیاموزید و با آن خود را به بردبارى و سنگینى بیارایید و با دانش آموزان خود فروتن باشید، و در برابر استاد خویش تواضع کنید، و از عالمان متکبّر و مستبدّ نباشید، که رفتار ناحقّتان حقّ شما را از بین بَرَد.
34- اعتماد بر حسب شناخت
«إِذا کانَ الزَّمانُ زَمانَ جَوْر وَ أَهْلُهُ أَهْلَ غَدْر فَالطُّمَأْنینَةُ إِلى کُلِّ أَحَد عَجْزٌ.»:
هر گاه زمان، زمانِ جور و ستم باشد و اهل زمانه اهل غدر و نیرنگ، اعتماد و دلبستگى به هر کسى عجز و درماندگى است.
35- نتیجه تمایل به دنیا و اعراض از آن
«أَلرَّغْبَةُ فِى الدُّنْیا تُورِثُ الْغَمَّ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهُدُ فِى الدُّنْیا راحَةُ الْقَلْبِ وَ الْبَدَنِ.»:
رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه، و زهد و بى میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است.
36- صفات آمر به معروف و ناهى از منکر
« إِنَّما یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهى عَنِ المُنْکَرِ مَنْ کانَتْ فیهِ ثَلاثُ خِصال:1ـ عالِمٌ بِما یَأْمُرُ، عالِمٌ بِما یَنْهى.2ـ عادِلٌ فیما یَأْمُرُ، عادِلٌ فیما یَنْهى.3ـ رفیقٌ بِما یَأْمُرُ، رَفیقٌ بِما یَنْهى. کسى امر به معروف و نهى از منکر مى کند که در او سه ویژگى باشد:1ـ به آنچه امر کند دانا باشد و بدانچه نیز نهى کند دانا باشد،2ـ در آنچه امر کند عادل باشد و در آنچه نیز نهى کند عادل باشد،3ـ به آنچه امر کند با نرمش امر کند و بدانچه نیز نهى کند با نرمش نهى کند.
37- زمامدار ستمگر
«مَنْ تَعَرَّضَ لِسُلْطان جائِر فَأَصابَتْهُ مِنْهُ بَلِیَّةٌ لَمْ یُوجَرْ عَلَیْها وَ لَمْ یُرْزَقِ الصَّبْرَ عَلَیْها.»:
هر که از زمامدار ستمگر، طالب فضل و احسانى شود، از او بلایى بیند که، بر آن پاداش نیابد و صبر بر آن، روزى او نشود.
38- بهترین هدیه
«أَحَبُّ إِخْوانى إِلَىَّ مَنْ أَهْدى إِلَىَّ عُیُوبى.»:
محبوبترین برادرانم نزد من، کسى است که عیبهایم را به من اهدا کند.
39- برترى جوى گمراه
«مَنْ دَعَا النّاسَ إِلى نَفْسِهِ وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضالٌّ.»:
هر که با وجود داناتر از خود، مردم را به اطاعت از خود دعوت کند بدعت گزار و گمراه است.
40- صله رحم و آثار آن
«إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ لَیُهَوِّنانِ الْحِسابَ وَ یَعْصِمانِ مِنَ الذُّنُوبِ فَصِلُوا إِخْوانَکُمْ وَبِرُّوا إِخْوانَکُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلامِ وَ رَدِّ الْجَوابِ.»:
به راستى که صله رحم و نیکوکارى، حساب را آسان کند و از گناهان جلوگیرى نماید، پس با برادران خود صله رحم و نیکى کنید، گرچه به نیکو سلام دادن و جواب سلام باشد.


نوشته شده در شنبه 2 مهر 1390 ساعت 06:54 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

مرا حسرت روز های گذشته خواهد کشت

وقتش رسیده اعتراف کنم

تاب رسوایی نداشتم

وگرنه عشق تو راه بود

وگرنه تو یوسفی دیگر بودی

پیرمرد!


نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور 1390 ساعت 06:05 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

بیت هایی که نوجونی ام را بزرگ کرده اند

امروز سرنوشتم شده اند

این زمان همان شب و روز ماه و هفته ای است که در آن گم شده ام

به حرمت این شب های قدر

مرا به دنیای زیبای چشمانت باز گردان پدر!


نوشته شده در جمعه 28 مرداد 1390 ساعت 10:35 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

و نامه ی دوم به میمنت میلاد پر برکتتان بانو!

 

امام عصر(عج) در توقیع به شیخ مفید:

 

درود بر تو ای دوست پراخلاص

اما بعد! درود بر تو ای دوست پراخلاص در دین خدا!

ای آن كه در عشق و ایمان به خاندان وحی و رسالت به اوج آگاهی و یقین پر كشیده‎ای!

ما در نامه خویش به سوی تو، آفریدگار بی همتایی را كه جز او خدایی نیست، سپاس گفته و از بارگاه او بر سرور و سالار و پیام آورمان محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندان گرانقدر و پاك او درود و رحمت جاودانه می‎طلبیم.

و به تو كه خداوند برای یاری حق توفیقت ارزانی داشته، پاداشت را بخاطر سخنان جاودانه‎ای كه با صداقت از جانب ما می‎گویی، كامل و افزون سازد! اعلام می‎داریم كه به ما (از جانب آفریدگار هستی) اجازه داده شده است كه تو را به افتخار دریافت نامه و پیام كتبی مفتخر ساخته و تو را مسئول سازیم كه آنچه را به تو می‎نگاریم، همه را به دوستان راستین ما كه در قلمرو پیام رسانیت هستند، برسانی.

به آن دوستان و شیفتگانی كه خداوند به بركت فرمانبرداری از حق، گرامیشان بدارد و در پرتو حراست و عنایت خود به آنان، كارهایشان را كفایت و مشكلاتشان را مرتفع سازد.

از این رو به آنچه یادآوری كردیم، آگاه باش كه خداوند با یاریش تو را در برابر دشمنانش كه از مرزهای دین او بیرون رفته‎اند، تأیید فرماید و نیز در كار بزرگ رسانیدن آنچه كه به خواست خداوند بر تو یادآوری و ترسیم خواهیم نمود به كسانی كه بدانها اطمینان و اعتماد داری، عمل نما!

گرچه، ما اینك آنچه خداوند(بر اساس حكمت خویش) برای ما و پیروان با ایمانمان، صلاح اندیشیده است، تا هنگامی كه حكومت دنیا در دست فاسقان و استبدادگران است، در مكانی دور از قلمرو بیدادگران سكونت گزیده‎ایم، اما بر اوضاع و اخبار شما و جامعه شما به خوبی آگاهیم.

چیزی از رخدادهای زندگی شما بر ما پوشیده نمی‎ماند و شرایط غمبار و دردناكی كه شما بدان گرفتار آمده‎اید، آنگونه كه هست برای ما شناخته شده است؛ از آن زمانی كه بسیاری از شما به راه و رسم ناپسندی كه پیشینیان شایسته كردارتان از آن دوری می‎گزیدند، روی آورده و پیمان فطرت را، به گونه‎ای پشت سر انداختید كه گویی هرگز بدان آگاه نیستید ... .

وآنگاه (به كیفر گناهان) به این شرایط غمبار و خفت انگیز گرفتار گشتید.

ما از سرپرستی و رسیدگی به امور شما كوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه خاطر خویش نزدوده‎ایم؛ كه اگر جز این بود، موج سختی‎ها بر شما فرود می‎آمد و دشمنان بدخواه و كینه‎توز، شما را ریشه كن می‎ساختند.

پس پروای خداوند را پیشه سازید و از (اهداف بلند آسمانی) ما پشتیبانی كنید تا شما را از فتنه‎ای كه به سویتان روی آورده است و شما اینك در لبه پرتگاه آن قرار گرفته‎اید نجات بخشیم. از نگون بختی و فتنه‎ای كه هر كس مرگش فرا رسیده باشد در آن نابود می‎گردد و آن كس كه به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور می‎ماند، و آن فتنه، نشانه‎ای از نشانه‎های نزدیك شدن جنبش ماست و پخش نمودن خبر آن به دستور ما، به وسیله شماست.

خداوند نور خود را، گرچه شرك گرایان را، خوش نیاید، كامل خواهد گردانید. از برافروختن و شعله‎ور ساختن آتش پرشراره جاهلیت كه گروه‎های اموی مسلك، آن را برافروخته و گروه هدایت یافتگان را بوسیله آن می‎ترسانند، به سپر دفاعی «تقیه» پناه برده و بدان چنگ زنید! من نجات آن كسی را تضمین می‎كنم كه در آن فتنه برای خود، موقعیت و جایگاهی نجوید و در انتقاد و عیبجویی از آن به راهی خداپسندانه گام سپارد.

از رویدادی كه به هنگامه فرارسیدن جمادی الاول امسال روی خواهد داد، عبرت آموزید و از خواب گرانی كه شما را ربوده است، برای رخداد سهمگین از آن بیدار شوید. بزودی نشانه‎ای روشن از آسمان و نشانه‎ای روشن از زمین پدیدار خواهد گشت.

در شرق عالم رویدادهای اندوهبار و دلهره آور رخ خواهد گشود و آنگاه گروه‎هایی كه از اسلام بیرون رفته‎اند، بر عراق سلطه خواهند یافت. بر اثر سیاست ناهنجار آنان، مردم دچار تنگی معیشت و روزی می‎شوند و پس از مدتی بر اثر نابودی استبدادگری بدكار، رنج‎ها و دردها برطرف خواهد شد و آنگاه پرواپیشگان درست اندیش و شایسته كردار، از نابودی او شادمان خواهند شد.

مردمی كه از نقاط مختلف كره زمین به زیارت خانه خدا می‎روند، هرچه بخواهند در دسترس آنان قرار خواهد گرفت و ما در آسان ساختن سفر حج آنان مطابق دلخواهشان نقش و موقعیت ویژه‎ای خواهیم داشت كه در پرتو نظم و تدبیر و انسجام، آشكار می‎گردد.

از این رو هر یك از شما باید با همه وجود و امكانات به كارهایی بپردازید كه او را به دوستی ما نزدیك می‎سازد و از كارهایی كه ناخوشایند و موجب خشم و ناراحتی ما می‎گردد، به شدت دوری جویید، چرا كه فرمان مرگ بطور ناگهانی فرا می‎رسد، در شرایطی كه بازگشت و توبه سودی نبخشیده و پشیمانی از گناه و زشتكاری، او را از كیفر عادلانه ما، رهایی نخواهد داد.

خداوند، راه رشد و رستگاری را به شماها الهام بخشد و وسایل پیروزی به مهر و لطف خویش، برایتان فراهم آورد هان ای برادر پر مهر و پر اخلاق و با صفای در محبت! و ای یار و یاور با وفای ما!

این نامه ما بسوی توست، خداوند به چشم بیداریش كه هرگز آن را خواب نمی‎گیرد، تو را حفظ كند، این نامه را نگهدار و آنچه را برایت نگاشته‎ایم به كسی نشان مده و هیچ كسی را از محتوای آن آگاه مساز و آنچه در این نامه است تنها به افراد مورد اعتماد خویش بازگو و به خواست خداوند پیروان ما را به عملكرد بر طبق محتوای آن، سفارش كن و درود خدا بر محمد و خاندان پاك و پاكیزه‎اش باد!


نوشته شده در دوشنبه 3 مرداد 1390 ساعت 06:32 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

پدر!

مستی امشبمان را کلمات تو باید بسازدکه زیبا تر از آن نیست

 

 و عشق فرمود:

نامه‌ای به برادر با ایمان و دوست رشید ما، ابوعبدالله محمد بن نعمان - شیخ مفید - که خداوند عزت وی را مستدام بدارد.

سلام خداوند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته‌ای و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوص هستی.

ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم، و از پیشگاه مقدس خداوندی استدعا می‌کنیم که بر سید و مولای حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) و خاندان او درود و صلوات پیاپی و بی‌نهایت خویش را نازل فرماید.

از آنجا که در راه یاری حق و بیان سخنان و نصایح ما صادقانه کوشیدی، خداوند این افتخار را به شما ارزانی داشته و به ما اجازه فرموده است که با شما مکاتبه کنیم.

شما مکلف هستید که اوامر و دستورات ما را به دوستان ما برسانی، خداوند عزت و توفیق اطاعتش را به آنان مرحمت فرماید و مهمات آنان را کفایت کرده، در پناه لطف خویش محفوظشان دارد.

با یاری خداوند متعال در مقابل دشمنان ما که از دین خداوند روی برگردانده‌اند بر اساس تذکرات، استقامت کن و با خواست الهی دستورات ما را به آنان که از تو می‌پذیرند و گفتار ما موجب آرامش آنها می‌باشد، ابلاغ کن. با این که بر اساس فرمان خداوند بزرگ و صلاح واقعی آنها ما و شیعیان‌مان تا زمانی که حکومت در اختیار ستمگران است در نقطه‌ای دور و پنهان از دیده‌ها بسر می‌بریم، ولی از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما می‌گذرد کاملاً مطلع هستیم و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خطاها و گناهانی که بندگان صالح خداوند از آنها دوری می‌کردند ولی اکثر شما مرتکب شدید باخبریم.

از عهدشکنی‎ها و پشت‌ سر گذاشتن عهد و پیمان‎ها با اطلاعیم(که همین عوامل موجب بدبختی و دوری شما از حریم ولایت شده است). گویی اینها از لغزش‎های خود خبر ندارند، با همه گناهان، ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته، شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر می‌گرفت و دشمنان شما را از بین می‌بردند.

پس، از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و به خاندان رسالت مدد رسانید.

در برابر فتنه‌هایی که پیش می‌آید و البته عده‌ای در این آزمایش و برخورد با فتنه‌ها هلاک می‌شوند، مقاومت کنید و البته همه اینها از نشانه‌های حرکت و قیام ما هست. اوامر و نواهی ما را متروک نگذارید و بدانید که علی‌رغم کراهت و ناخشنودی کفار و مشرکان، خداوند نور خود را تمام خواهد کرد.

تقیه را از دست ندهید... من ولی خدا هستم، سعادت پویندگان راه حق را تضمین می‌کنم.

... پس سعی کنید اعمال شما طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجب نارضایتی ما را فراهم نماید بترسید و دوری کنید.

امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه فایده‌ای ندارد و سودی نبخشد.

عدم التزام به دستورات ما، موجب می‌شود که بدون توبه از دنیا بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت.

ای شیخ مفید! خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و توفیقات خویش را در سایه رحمت بی‌پایانش نصیب ما فرماید.


نوشته شده در شنبه 25 تیر 1390 ساعت 09:55 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |
زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟!
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم ..


* فاضل نظری

نوشته شده در جمعه 13 خرداد 1390 ساعت 05:44 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 


نوشته شده در شنبه 17 اردیبهشت 1390 ساعت 06:08 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

شعر خوانی حمید رضا برقعی در مورد بحرین :

http://www.aviny.com/Voice/kutah_va_shenidani/borghei-bahrein.mp3

باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است

مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است

بحر آرام دگر باره خروشان شده است

ساحل خفته پر از لولو مرجان شده است

دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است

لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است

با شماییم شمایی که فقط شیطانی است

(دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است)

با شماییم که خود را خبری می دانید

و زمین را همه ارث پدری می دانید

با شماییم که در آتش خود دود شدید

فخر کردید که هم کاسهء نمرود شدید

گرد باد آتش صحراست بترسید از آن

آه این طایفه گیراست بترسید از آن

هان! بترسید که دریا به خروش آمده است

خون این طایفه این بار به جوش آمده است

صبر این طایفه وقتی که به سر می آید

دیگر از خرد و کلان معجزه بر می آید

سنگ این قوم که سجیل شود می فهمید

آسمان غرق ابابیل شود می فهمید

پاسخت می دهد این طایفه با خون اینک

ذولفقاری زنیام آمده بیرون اینک

هان!بخوانید که خاقانی از این خط گفته است

شعر ایوان مدائن به نصیحت گفته است

هان بترسید که این لشکر بسم الله است

هان بترسید که طوفان طبس در راه است

 

 

یا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم

روز خوش بی تو ندیدیم به عالم چه کنیم

پاسخ آینه ها بی تو دمادم سنگ است

یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است

 

بانگ هیهات حسینی است رسیده از راه

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

 

 

 


نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 ساعت 07:15 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

سلام... پیرمرد

سلام

اگر چه عهد کرده بود این قلم از تو ننویسد تا ...

تا زمانی که خود میدانی

اما... امروز روز عهد شکستن است و برای تو نوشت

پیرمرد این حال دنیای ماست

ببین و بسوز برایمان

بماند ...مجال درد گفتن نیست

آمدم که بگویم خدایت فرمود در کتابش که شهیدانش را مرده نپنداریم که آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی میخورند

و شادند به آنچه خداوند از فضلش عطایشان فرموده و بشارت میدهند بازماندگانشان را که به ایشان نپیوسته اند که برایشان ترس و غمی نخواهد بود *

و امروز روز توست ...

امروز روز چاووش توست که پاره کند بند دلمان را از هرچه دل بسته ایم

امروز روز نغمه توست که وصل کند دلمان را به او صاحب دل است ... به پدرمان ...به عشقی آموختی مسجدش کعبه است و آیین

امروز روز توست که با اشکهایت چشمه بسازی تا غسل دهیم دلمان را

امروز روز توست تا بشارت دهی او که بیاید ترس و غمی نخواهد بود

تو که شهید جهاد اکبرش بودی

پاره کند دلمان را از هرچه دل بسته ایم...

بخوان مجنون

بخوان که مستمان کنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آل عمران 169 170


نوشته شده در پنجشنبه 25 فروردین 1390 ساعت 06:43 ق.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

سلام پدر!

 

تو نیستی و عید ... ببخشید؛ عزای ما
اصلا صفا ندارد عزیزم برای ما


تو نیستی و خنده فراموشمان شده
برعکس بی تو آنقدر این اشک های ما ...

با ما که نیست ورنه فقط گریه می کنیم
این شهر بسته است کمی دست و پای ما

حالا نمی شود که بیایی و با خودت
چیزی بیاوری شب عیدی برای ما

چیزی شبیه مرهمی از جنس عاشقی
چیزی شبیه تذکره ی کربلای ما

سید جلیل موسویان

باقی حرفها بماند برای...

وقتی که اذن دادی


نوشته شده در جمعه 5 فروردین 1390 ساعت 04:23 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

لقد جاءکم رسول من انفسکم

عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم

 بالمومنین رئوف رحیم

توبه 128

 

 

چیز دیگه ای هم مونده من بگم؟

.

.

.

گرچه دلی پر دارم پدر!

دلی پر!

احساسی عجیب

که تاکنون حسش نکرده ام

شاید بهترین نام برایش استرس ظهور باشد

این روزها عجیب استرس ظهور دارم

تو قطعا می آیی

در روزهایی که بس نزدیک است

این روزها صدای قدمهایت واضح تر شد

گرمای نفست مردگان زمین را زنده کرده است

مردم فریاد بر آورده اند که عدل می خواهند

و تو همان عدلی

همان قرار دل

همان مایه ی نزدیکی قلبها

همان که مادرت وعده داده بود

تو قطعا می آیی پدر

در روزهایی که بس نزدیک است


نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند 1389 ساعت 07:40 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

آب دیدم و به یاد لب تو افتادم

باز هم روضه تو زنده شده در یادم

باز هم نام تو و اشک تلاقی دارند

باز هم دل به مصیبات مقاتل دادم

بر سر نیزه ای و زمزمه دارم بر لب

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

خیزران بر لب تو آه چه بر دل آورد

که کشیده است به وادی غزل فریادم

سر تو ، دختر تو ، نیمه شب... میگریم

چه کند با غم تو طبع خراب آبادم

همه آرزویم از تو نگاهت بوده است

نکند بشنوم از چشم شما افتادم

دیروقتی است اسیر تو و عشقت هستم

من از آن روز که در بند توام آزادم


سیدمحمدرضاشرافت

http://tahanooz.blogfa.com/


نوشته شده در پنجشنبه 23 دی 1389 ساعت 08:45 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |

پس از آنی که سایه ی سرم رفت

دوباره امشب مادرم رفت

خرابه پر شد از بوی مدینه

گمانم مادرم پیش مادرم رفت

.

.

.

.


نوشته شده در دوشنبه 20 دی 1389 ساعت 06:10 ب.ظ توسط مجنون الرقیه نظرات | |